ستاره سهیل |
|
...خسته ام
و من هنوز خسته ام ببین مرا امید من که غمگنانه و غریب در این غروب بی فروغ به انتها رسیده ام به انتهای بی کسی به انتهای خستگی و رو به روی من شبی است که انتظار می کشد طلوع یک ستاره عبور یک شراره را و انتظار می کشد و من هنوز خسته ام و خواب هم ندیده ام و شعر هم نگفته ام و دستهای من تهی است تهی ز عطر مهر تو تهی ز خواب شعر تو که وزن شعرهای من !عطوفت تو بود و بس و من تو را ندیده ام و تو ز من بریده ای ....و این تمام قصه است ....و من هنوز خسته ام نوشته شده توسط ستاره سهیل تاریخ 88/04/02 و ساعت 2:3 |+|
به کدام روز بگشایم پنجره ی چشمانم را ! که درد ازآن نتراود ؟ بیرون از من آفتاب است و در من تگرگ می بارد ملال این دو هوایی را !!!! به کجا ببرم؟ نوشته شده توسط ستاره سهیل تاریخ 87/01/18 و ساعت 11:40 |+|
نوشته شده توسط ستاره سهیل تاریخ 86/11/02 و ساعت 21:57 |+|
...اشک
...اشکهایم می اید ...اشکهایم چه بی پرده ...اشکهایم چه بی رحمانه می اید !!!بدین کنج دنج خود نشسته ام به انتظار لحظه ای ...به انتظار لحظه ای که دردانه عشق من به کلبه درون دل عاشقانه پا گذارد ...اه ...که تا ان لحظه هنوز قلب بس شکسته ام به گریه های زار چشم ...ابیاری میکند جاده بی انتهای گامهای بی نشان او را نوشته شده توسط ستاره سهیل تاریخ 86/05/22 و ساعت 15:55 |+|
عاشق شبی با سوزدل گفتم قلم را قلم بنویس اشکهای دلم را گفتا برو دیوانه ی عشق ندارم طاقت این کوه غم را نوشته شده توسط ستاره سهیل تاریخ 86/03/09 و ساعت 15:50 |+|
كاش كاش خبر دل بريدنت را كاغذي كه از اشكهايت سيراب شده بود، ... برايم مي آورد كاش بادخاكستري كه از شعله ور شدن احساست در هنگام گذشتن ازمن،خبر مي داد را ...برايم نمي آورد كاش وقتي با اشكهايت بر دري كه هيچگاه باز نشد، مهربسته ماندن ميزدي، تورا مي ديدم و در شرم چشمانت براي هميشه ...مي مردم نوشته شده توسط ستاره سهیل تاریخ 86/01/30 و ساعت 2:54 |+|
سلام امیدوارم سال ۱۳۸۶ سال خوبی برای همه باشه بخصوص عزیزی چون شما نوشته شده توسط ستاره سهیل تاریخ 86/01/20 و ساعت 22:4 |+|
باران ...به زير باران ميروم و هم نوا با گريه ي آسمان مي گريم تا کسي اشک مرا نبيند ...به زير باران مي روم و فرياد ميزنم تا صداي فريادم با فرياد آسمان يکي شود به زير باران مي روم تا ناله هاي دلم باناله هاي باد يکي شود و کسي شاهد شکستن ...روح خسته ام نباشد به زير باران مي روم و تکيه به همان درخت بيد مجنون کنار جاده که يادگاري هايمان ...را روي آن مي نوشتيم به انتظارت خواهم ماند ...تا به زير هر يک از قدمهايت گل سرخي بگذارم مي دانم خواهي آمد و دستان سردم را در دستان گرمت خواهي گرفت تا با هم به سرزمين آرزوها ...برويم نوشته شده توسط ستاره سهیل تاریخ 85/10/14 و ساعت 16:3 |+|
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش مي کردي تمامي ذرات وجودت، عشق را فرياد مي کرد.
**************************************** اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
چشمهايم را مي شستي و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي.
**************************************** اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي تا من بر سکوت نگاه تو رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم.
****************************************
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
هرگز قلبم را نمي شکستي گر چه خانه ي شيطان شايسته ي ويراني است.
****************************************
لحظه اي مرا نمي آزردي که اين غريبه ي تنها، جز نگاه معصومت پنجره اي و جز عشقت، بهانه اي براي زيستن ندارد.
****************************************
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم همه چيز را فدايم مي کردي همه آن چيز ها که يک عمر بخاطرش رنج کشيده اي و سال ها برايش گريسته اي.
****************************************
همه آن چيز ها که در بندت کشيده رها مي کردي
****************************************
دوستم مي داشتي همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد.
****************************************
و مرا از اين عذاب رها مي کردي
****************************** اي کاش تمام اينها را مي دانستي . . .
نوشته شده توسط ستاره سهیل تاریخ 85/09/15 و ساعت 23:57 |+|
از اشک چکیدن را،
از شعر جوشیدن را،
از چشم گریستن را،
از عمر هستن و نیستن را،
و از همه ی شما در تمام عمر با عشق زیستن را،
... پس
بیایید همه با هم بلند فریاد کشیم و بخوانیم
. تا قله ی بلند عشق پرواز خواهیم کرد
نوشته شده توسط ستاره سهیل تاریخ 85/09/09 و ساعت 0:56 |+|
|